الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

217

إحياء علوم الدين ( فارسى )

سؤال پس علاج اين دلهاى غافل چيست تا نعمتهاى خداى بداند ، چه شايد كه شكر گزارد ؟ جواب علاج دلهاى بينا آن است كه در آن چه ياد كرديم تأمل كند أصناف نعمتهاى خداى را كه عام است . و اما علاج دلهاى پليد كه نعمت را نعمت نداند مگر آن كه بدان مخصوص باشد ، يا با آن به بلايى شاعر « 335 » شود ، آن كه هميشه در كسى نگرد كه دون اوست ، و آن كند كه يكى از صوفيان كردى ، چه هر روز به بيمارستان و گورستان و موضعى كه حد اقامت كنند رفتى . بيمارستان براى آن كه انواع بلاى خداى بر ايشان بيند ، پس در صحت و سلامت خود تأمل كند ، تا دل او نعمت صحت بداند چون بر بلاى بيمارى شاعر شود . و موضع حد براى آن كه خائنان را بيند كه مىكشند ، و دست و پاى مىبرند ، و به انواع عذاب عذاب مىكنند ، تا شكر گزارد بر نعمت امن بر آن چه حق تعالى او را از خيانتها و عقوبتها نگاه داشته است . و گورستان براى آن كه بداند كه دوست‌تر چيزى نزديك مردگان آن باشد كه ايشان را به دنيا باز آرند اگر چه يك روز باشد ، تا كسى كه معصيت كرده است آن را تلافى كند ، و كسى كه طاعت كرده است در آن بيفزايد ، چه روز قيامت روز تغابن است . و مطيع مغبون است ، كه چون مطيع جزاى طاعت خود بيند گويد كه بيش از اين مىتوانستم [ 161 ] ، پس غبن من بغايت بزرگ باشد ، چه بعضى وقتها را در مباحات ضايع كردم . و اما غبن عاصى ظاهر است . پس چون گورستان مشاهده كند و داند كه دوست‌تر چيزى نزديك ايشان آن باشد كه از عمرشان باقى مانده بود آن چه از عمر او مانده است ، پس بقيت عمر در چيزى صرف كند كه اهل گورستان به دنيا بازگشتن براى آن آرزو برند ، تا آن شناخت نعمت خداى باشد در بقيت عمر ، بلكه در مهلت دادن در هر نفسى از انفاس ، و چون اين نعمت بشناخت شكر گزارد بدانچه عمر را در چيزى صرف كند كه براى آن آفريده شده است . و آن برداشتن توشه است از دنيا براى آخرت . پس اين علاج دلهاى غافل است تا نعمتهاى خداى تعالى بداند . چه شايد كه شكر گزارد . و ربيع بن خيثم با كمال استبصار بدين طريق استعانت نمودى ، براى تأكيد معرفت . در سراى خود گورى كاويده بود ، و غلى بر گردن خود نهادى و لحظه‌اى در گور بخفتى ، پس گفتى : اى پروردگار ، مرا بازگردان تا عمل صالح كنم . پس برخاستى و گفتى : اى ربيع ، آن چه خواستى يافتى ، پس كار كن پيش از آن كه بازگشت خواهى و نيابى . و از آن جمله كه بايد دلهايى را كه از شكر دور باشد بدان علاج كرده شود آن است كه تعريف كرده آيد كه چون شكر نعمت نگزارى زوال پذيرد و باز نيايد . و براى آن فضيل گفتى كه بر شكر

--> ( 335 ) شاعر ، آگاه ، دريابنده .